آینه عزیزم امیدوارم هیچ وقت نشکنی من که یه بار شکستم اما دلم نمیخواد احد الناسی بشکند هدفم از عریضه نویسی فقط یه جمله است:
مردها لیاقت خواستگاری شدن را ندارند!
شما رو به خدا ناراحت نشید. جریان زیر رو بخونید و مطمئن باشید به من حق می دین. اول بگم من شهرستانی ام و رسمی بلد نیستم حرف بزنم. دوم جریان داستان یا همان خاطره، یک حقیقت تلخ است از شکست دو دختر. من که رهایم کردند و فاطمه که فدایش کردند؛ فدای خودخواهی شان. از فاطمه خواهش کردم اجازه بده جریانش رو بنویسم؛ اما برای اون همه چیز تموم شده، حتی زندگی.
برای چندمین بار التماسش کردم؛ اشک ریختم و ازش خواستم درست فکر کند. اون هفته کار ما شده بود بحث و صحبت؛ گفتم: «فاطمه به خدا اشتباه می کنی؛ همه چیز رو به خدا محول کن. اگر خیرت باشه، خودش کار سازه»؛ اما فاطمه صورتش رو برگردوند و گفت: «نه، تو اشتباه می کنی؛ چون از مردا بدت میاد. چون ازشون کینه داری. چون عباس بعد از دو سال تو رو ول کرد و رفت...».
دلم شکست؛ دوباره اشک ریختم و گفتم: «آره به خاطر همین هم ازت می خوام مغرور باشی و غرورت را نشکنی». فاطمه راست می گفت؛ از مردا بدم می یاد؛ البته اوایل بیشتر لج و لج بازی بود؛ اما بعد از جریاناتی، واقعاً ازشون متنفر شدم. به خاطر همون لجبازی هم بود که همیشه تو کلاس وکیل دعاوی خانم ها بودم و تا حد امکان حرص آقایون رو در می آوردم؛ اما نمی دونم چی شد که وقتی عباس، بهترین همکلاسم، خواستگاری کرد، بالاخره نرم شدم؛ البته نه همون اول که بعد از 10 ماه؛ حتی وقتی جواب مثبت می دادم، بهش گفتم که عاشقش نیستم؛ فقط چون واجد شرایط و معیارهایم بوده قبول کردم. اون روز شادی رو در وجودش دیدم و عشق رو خوندم؛ اما نمی دونم چرا یک مرتبه ورق خوشبختی من برگشت و اون همه یکرنگی و گذشت بین ما تموم شد. وقتی اول ترم جدید از بچه ها شنیدم که عباس ازدواج کرده، فکر کردم منظورشون به منه و گفتم نه، منتظر فارغ التحصیلی هستم؛ بعد فکر کردم و مطمئن شدم که شوخی می کنن؛ اما کاش شوخی بود. آخه چیزی بین ما پیش نیومده بود که اون منو ول کنه. اطمینان من بیخود بود. عباس واقعاً ازدواج کرده بود؛ اونهم با همون دختر دایی اش که به قول خودش نه نماز می خونه، نه درس خونده، باباش هم فلانه و مامانش... و امروز او شده بود جانشین من. اصلاً من دیگر جایی نداشتم. نمی دانم طی دو سه ماه تابستان، اونهم در حالی که با هم تلفنی ارتباط داشتیم، چگونه دور همه چیز را خط کشید. تصمیم گرفتم انصراف بدم. شاید هم اگر پادرمیانی دو همکلاس دلسوزم نبود، حتماً انصراف داده بودم. از دیدنش حالم به هم می خورد. مگه می شد دو ترم تحمل کرد؛ اونم تو یه کلاس. واحدهای زیادی نداشتم؛ اما باید دو ترم را می موندم. احساس می کردم همه به من یه جور دیگه نگاه می کنن. آخه تا آخر همین ترم قبل، ما رو با هم می دیدن؛ ولی حالا به قول خودش، از ترس نفرین و گریه مادرش که گفته راه خیلی دوره و... باید همه چیز رو تموم کند و تنها کسی که دیده نشد، من بودم. یکی از بچه ها جریان رو پرسیده بود و به من رسوند. داد زدم: آخه مگه اون مادر خودش پا پیش نذاشت. مگه از اول این راه دور رو ندید؛ پس چرا؟ اون روز بود که فهمیدم که چقدر وابسته اش بودم و خودم نمی دانستم. انگاری یه نیمه از وجودم دیگه نبود. افسردگی جای اون شیطنت ها رو گرفت و مطب دکتر جای پارک و سینما را و از همون موقع با خودم عهد کردم که به جای عشق عباس، نفرت و کینه رو درش جا بدم.
به اجبار با خودم کنار اومدم؛ نه به خدا خودمو گول می زدم. دو سال کم نبود. هنوز کلمه کلمه حرفاش یادمه؛ اما هیچ کدوم بوی نیرنگ و دروغ نمی داد. به خدا! من دروغو خوب می شناسم؛ اما حرفای عباس بوی دروغ نمی داد. به هر حال من شکستم و نباید کس دیگری می شکست. فاطمه عاشق پسری شده بود که نه ظاهر زیبایی داشت و نه ثروتی؛ ادب و کمالش بد نبود؛ اما به فاطمه نمی رسید. اصلاً فاطمه هوس باز نبود و فقط به دنبال ردپایی از خدا بود. این بار هم فکر می کرد این ردپا در وجود این پسر است. با صدای قشنگی قرآن رو تلاوت می کرد؛ اما واقعاً برتر از فاطمه نبود. من در بین بچه ها پاک تر از فاطمه ندیده بودم. اون عاشقانه رضا رو دوست داشت؛ اما حاضر نبود حتی یه کلمه با اون حرف بزنه. اصلاً حاضر نبود به صورتش نگاه کنه. می گفت: نگاه حروم، عشق حروم می یاره. خب تا اینجا اشکالی نداشت؛ اما مسئله این جا بود که فاطمه می خواست - شاید مثل برخی دختران زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله - با واسطه از رضا خواستگاری کند. واسطه هم استاد...بود؛ استادی مطمئن و صاحب درکی والا؛ اما من معتقد بودم مردا زود جریان وساطت و مسائل پشت پرده و نقش دختر و...رو درک می کنن؛ چون خدا اقلاً همین یه استعدادو به اونا داده تا بفهمن جریان چیه و اون موقع است که غرور دختر می شکنه؛ غروری که یه بار شکسته بود و دیگر نباید می شکست.
باز التماسش کردم و گفتم: «تو راست می گی؛ من کینه دارم؛ اما دلیل هم دارم. اونا رو بهتر از تو می شناسم. مردی که دو سال التماست می کنه و دم از عشق می زنه، آخرش این جوری رهات می کنه و میره؛ چه انتظاری از مردی داری که خودت بری خواستگاری اش...».
من فاطمه رو نتونستم قانع بکنم؛ چون از دید او، من یه شکست خورده بودم و اون باید خودش این مسئله رو تجربه می کرد. استاد...قرار شد یه هفته بعد جواب رو دریافت کند و به فاطمه برسونه.
***
امروزم فقط من می دونم چرا فاطمه هنوز ازدواج نکرده، آخه ما دخترا احساسات، کورمون می کنه و نمی ذاره بفهمیم. ما تاب یه بار «نه» شنیدن رو نداریم. «نه» شنیدن، فاطمه رو در خودش فرو برد؛ اما چیزی که باعث شکستن اون شد، ازدواج رضا با یکی از دوستان نزدیک فاطمه بود؛ از یک استان بسیار دور و فاطمه یک وقتی از همسر رضا شنید که رضا با مزاح یا طعنه به خانمش گفته که خواستگار هم داشته و برای کم کردن روی اون تصمیم گرفته با دوست اون خواستگاره ازدواج کنه.
به خدا مردها لیاقت خواستگاری شدن ندارند.
نامه تان را خواندیم و از درد دل ها و گلایه هایتان نسبت به بی وفایی مردان و عدم درک صحیحشان از عشق آگاه شدیم؛ اما از آن جا که آدمیان هیچ کدام مثل هم نیستند و هر کدام به اقتضای طبیعت، محیط و فرهنگ زندگی شان با هم متفاوتند. نمی توان حکم «مشت نمونه خروار است» را درباره آنها صادق دانست. این همه زندگی های آکنده از عشق، صفا و صمیمت که در اطرافمان می بینیم، شاهد خوبی برای این ادعا می باشند.
بنابراین، بهتر است تحلیلی از آن چه برای شما و دوستانتان اتفاق افتاده، داشته باشیم تا ببینیم چرا جوانی که به قول خودتان پر از شور و نشاط است، باید این طور خود را افسرده، ناراحت و شکست خورده ببیند. اگر بتوانیم عوامل اصلی این گونه جریانات را که در بین جوانان و خصوصا دانشجویان عزیز ما کم هم نیست، پیدا کنیم، کاری کرده ایم که به قول شما جلوی شکسته شدن قلب چون آیینه جوانان دیگر را گرفته ایم؛ همانطور که شما نیز در این جریان سعی کردید فقط خودتان این غم را تحمل کنید حاضر نشدید زندگی آن پسر و همسر جدیدش را خراب کنید.
ما فکر می کنیم عوامل زیادی در ایجاد این مسائل دخیل است که در این جا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1. عدم شناخت لازم از ازدواج و تشکیل زندگی؛ با رسیدن پسر و دختر به سن بلوغ، احساس ازدواج و برقرار کردن رابطه عاطفی با جنس مخالف، در آنها به وجود می آید. این احساس طبیعی و غریزی، اگر به دلایل محیطی، چون همجواری و اختلاط و ارتباط پسر و دختر همراه باشد (مانند دانشگاه ها که معمولا کلاس ها و محیط های آموزش مختلط است) و تقویت شود، گاه چنان شدید و غیر قابل تحمل می شود که هر یک از طرفین را وادار می کند تا زمینه گفت وگو و رابطه دوستانه را برقرار کنند و این احساس را بهانه ازدواج و تشکیل زندگی مشترک قرار دهند. یقینا اگر در برخورد با این احساس، دوراندیشی، تفکر، رعایت قوانین و شئونات اخلاقی به میدان نیاید و با این مسئله صرفا احساسی برخورد شود - یعنی قبل از این که به طور رسمی پیمان ازدواج بسته شود، پیمان قلبی شکل بگیرد و هر یک عاشق هم شوند، بدون آن که تناسب و نیز توافق خانواده ها حاصل باشد - مشکلاتی از قبیل آن چه شما بیان کردید، پیش می آید.
2. تفاوت طبیعی پسر و دختر در مسئله ازدواج و نوع رابطه با جنس مخالف و عدم اطلاع جوانان ما از این موضوع؛ دختر به طور طبیعی احساسی تر و عاطفی تر است و تشنه محبت و عشق است. به همین جهت، اگر به او اظهار دوستی و عشق شود، زود تحت تأثیر قرار می گیرد و سعی می کند با تمام وجود خود را تسلیم عشق کند؛ ولی عواطف پسر این طور نیست. او بیشتر به منافع خود فکر می کند و مانند دختر، خود را فراموش نمی کند.
تفاوت دیگر بین آنها، این است که جهت و نوع عواطف دختر در برقرار کردن رابطه عاطفی، با پسر فرق می کند و به قول شهید مطهری، «آفرینش، مرد را مظهر طلب و عشق و زن را مظهر محبوبیت و معشوقیت قرار داده است. احساسات مرد، نیازآمیز و احساسات زن نازخیز است. احساسات مرد، طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است».1 به همین دلیل، مرد از التماس کردن به زن لذت می برد و زن از این که مردی در عشق او بسوزد و شیفته او باشد، لذت می برد و حتی در عشق هایی مثل لیلی و مجنون هم گفته شده که مجنون بیشتر به عشق لیلی فکر می کرد؛ نه به خود او و به همین خاطر، وقتی به او رسید، احساسش فروکش کرد و با خود گفت: ای کاش به لیلی نرسیده بودم!
3. تسلیم شکست ها و ناملایمات شدن؛ اولاً انسان از وقتی قدم به دنیا می گذارد، دائما در حال تجربه است. شکست ها و سختی هاست که او را می سازد و به او درس می دهد. اگر بنا باشد با چند بار زمین خوردن، کودک تسلیم شود و دیگر سعی نکند راه رفتن را تمرین کند، همیشه باید زمین گیر باشد. ثانیا در زندگی مسائل زیادی وجود دارد که همه آنها در یک درجه از اهمیت نیستند. انسان اندیشمند کسی است که به هر چیزی به اندازه خودش بها بدهد. بنابراین، اگر بخواهیم به خاطر هر شکستی امیدمان را از زندگی و از رسیدن به هدف اصلی زندگی - که همانا رسیدن به قله کمال و خودسازی و شکوفا کردن استعدادهای انسانی و در یک کلمه بندگی خداست - از دست بدهیم و در گوشه ای نشسته، زانوی غم بغل کنیم، دچار خسارت و ضرر بزرگی شده ایم. اگر این مطلب را بپذیریم که زندگی دنیا محدود است و یک روز تولد و روز دیگر مرگ است و حداکثر 50 یا 60 سال عمر مفید و دست آخر باید سفر کرد و تن خاکی را به خاک سپرد و جان الهی را به آسمان برد، برایمان این گونه مسائل، کوچک و حقیر جلوه می کند و آن وقت است که دیگر چیزی ما را ناراحت نمی کند؛ مگر آن چیزی که در رسیدن ما به آن هدف اصلی، یعنی کمال معنوی، مانع ایجاد کند.
حال با توجه به این سه نکته مهم، نتایج زیر را می توان به دست آورد:
1. در انتخاب همسر و تصمیم برای ازدواج، نباید تسلیم احساسات شد؛ بلکه باید با تفکر و دوراندیشی از یک طرف و با مشورت و همفکری خانواده ها از طرف دیگر، اقدام کرد، که متأسفانه شما و دوستتان این کار را نکردید.
2. در تشکیل زندگی و ازدواج، هر اظهار عشقی، حتی اگر هم واقعی و از ته قلب باشد، به معنای حرف آخر نیست و بلکه اظهار عشق، حرف اول است و حرف ها و مسائل دیگری هم وجود دارد که باید آنها هم بیان و حل شوند. بنابراین، اگر هم بپذیریم که آن فرد (یعنی آقای عباس)، اهل دروغ و نیرنگ نبوده، باز هم شما نباید اعتماد می کردید؛ چون این، حرف آخر او نبود.
3. به علت تفاوتی که پسر و دختر به طور طبیعی دارند، بهتر آن است که خواستگاری و درخواست ازدواج، از طرف مرد باشد. اگر عکس این مسئله اتفاق بیفتد، حیثیت و ارزش دختر از بین می رود؛ گاهی اوقات هم دچار شک و تردید می شود و چه بسا موجب تنفر و دوری از از آن دختر می شود؛ دقیقاً همان چیزی که درباره دوست شما اتفاق افتاد.
جریانی که از صدر اسلام نقل شده است، باید بر ویژگی های فردی آن نیز توجه شود؛ مثلاً در یک مورد زنی که از تنهایی می ترسید به رسول خدا صلی الله علیه وآله، گفت: اگر همسر مناسبی می شناسید، به خواستگاری من بفرستد؛ زیرا شب ها در خانه احساس امنیت نمی کنم. در موارد استثنایی هم اگر دختری بخواهد نظر پسری را - که برای خود بسیار مناسب می بیند - جلب کند، باید خیلی احتیاط کند و به وسیله واسطه هایی مطمئن و فهمیده، کاری کند که آن پسر خود متمایل به دختر شود؛ نه این که حالت التماسی وگدایی پیدا کند؛ زیرا با این کار، ارزش خود را از دست می دهد؛ البته شاید دوست شما سعی کرده که این کار را انجام دهد، ولی ظاهراً واسطه (استاد) کار را خراب کرده است.
4. عشق و علاقه شدید به طور طبیعی مانع از آن می شود که انسان حقایق و واقعیت ها را ببیند و بتواند تصمیم صحیحی برای زندگی خود بگیرد. در انتخاب همسر، اگر طرفین بخواهند احساساتی شوند، نمی توانند انتخاب درستی داشته باشند، و چه بسا به کسی دل می بندند که با او تفاهم و تناسبی ندارند و به قول خودتان، احساسات، دختران را کور می کند؛ البته پسران هم همین گونه هستند.
بنابراین، عشق باید پس از انتخاب همسر باشد و قبل از آن، مانع انتخاب صحیح می شود.
5. اگر انسان پس از هر شکست، ناامید شود، فقط خودش ضرر کرده است و علاوه بر این، بدخواهان و دشمنانش را هم خوشحال کرده است. بنابراین، هم شما و هم دوستتان اگر بخواهید دائما با ناراحتی و نفرت زندگی کنید، هیچ سودی برایتان ندارد؛ بلکه فقط ضرر کرده اید. اشتباه شما در ابتدا این بود که تسلیم احساسات شدید؛ متأسفانه هم اکنون هم در این اشتباه مانده اید و هنوز هم احساساتتان بر شما حکومت می کند و فقط شکل آن عوض شده است. یک روز تسلیم عشق شدید و امروز تسلیم نفرت.
6. خاصیت دنیا این است که همیشه به کام انسان نیست و انسان همیشه نمی تواند به هدف هایش برسد؛ ولی خوشبختانه تمام راه ها بسته نمی شود.
خدا گر ببندد زحکمت دری
زرحمت گشاید در دیگری
انسان باید در مسیر زندگی، مانند آب باشد که اگر در راه او مانعی ایجاد شد، سعی کند راه دیگری پیدا کند و به حرکت خود ادامه دهد. ما باید در زندگی یاد بگیریم که هم آمادگی شنیدن «نه» را داشته باشیم - یعنی خود را به این موضوع عادت دهیم که هر چیزی به دل خواه ما نیست، پس دل نبندیم - و هم آمادگی گفتن «نه» را داشته باشیم و زود تسلیم خواسته های نفسانی خود با دیگران نشویم.
7. شخصیت انسان، چنان پیچیده است که هرگز نمی توان از ظاهر افراد به عمق آن رسید بنابراین، در انتخاب همسر، باید کمال دقت را کرد و علاوه بر در نظر گرفتن ملاک هایی چون ایمان، اخلاق، معرفت و...، درباره وجود آنها در افراد نیز تحقیق و بررسی دقیق کرد. این که پسری صوت قرآن خوبی دارد، دلیل بر وجود ایمان و اخلاق انسانی او نیست؛ همان گونه که اگر دختری با حجاب و متین باشد، دلیل بر ایده آل بودن او نیست. چه بسا افرادی بخواهند خود را مذهبی و مومن نشان دهند یا اینکه رفتارهای مذهبی آنها از روی احساسات سطحی صورت بگیرد و نه با معرفت درونی.
بنابراین، اگر آدمی بدون دوراندیشی و تفکر و به صرف احساسات، برای خود تصمیم اشتباهی بگیرد و دچار ناراحتی و شکست شود، باید بداند که خود مقصر است؛ نه دیگران و باید سعی کند ریشه مشکل را شناسایی کند و با از بین بردن آن. در صدد اصلاح و جبران اشتباهاتش برآید.
پی نوشت
1. مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص 135.
عباس رجبی، روانشناس در این باره میگوید: اسامی میتوانند در جایگاه اجتماعی افراد تاثیر بگذارند به این صورت که گاهی یک نام برای سنین کودکی فرد مناسب است اما وقتی فرد بزرگ میشود از لحاظ موقعیت اجتماعی این نام مناسب نیست و حتی دیده میشود برخی از این افراد برای تغییر نام اقدام میکنند.
وی با اشاره به این که این تعرضات در روحیه افراد تاثیر مستقیم دارد افزود: گاهی افراد از گفتن نام خود می ترسند و یا به اطرافیان تاکید میکنند که مرا به نام کوچک صدا نزنید.
رجبی در پایان با تاکید بر این که اسامی تفاوتی ندارد و ممکن است که این تعارض تنها از نظر شخص مطرح باشد گفت: در این صورت تغییر نام میتواند به افراد در رفع این مشکل کمک کند.
نگران وضعیت تحصیلی فرزندان بودن، برای والدین امری طبیعی است. هر پدر و مادری دوست دارد کودکش در امر تحصیل موفق باشد ؛ زیرا آن را نشانه ای از رشد و پیشرفت کودک خود می داند. با یک نگاه ساده، می توان پذیرفت که پیشرفت در تحصیل، پیامدهای مثبتی برای کودکان دارد. برخی از این پیامدها به شرح زیر است:
ـ «عزت نفس» و «حرمت خود» او را بالا می برد؛ زیرا کودک احساس می کند فردی ارزشمند و موفق است.
ـ اعتماد به نفس او را افزایش می دهد؛ زیرا با مشاهده توانایی تحصیلی خود، این احساس در او ایجاد می شود که برای انجام هر کاری از این قبیل، آمادگی دارد و هیچ چیز نمی تواند مانع پیشرفت او شود.
ـ نیازهای روانی کودک، مثل نیاز به محبت و توجه و نیز نیاز به احترام، به سالمترین و بهترین شیوه، ارضا می شود. وقتی این دونیاز اساسی در کودک ارضا شود، دیگر دچار کمبود محبت نمی شود و ناچار نیست برای به دست آوردن توجه و محبت دیگران، دست به کارهای منفی و ناهنجار بزند. در واقع، علت بسیاری از انحراف های اجتماعی کودکان و نوجوانان، کمبودهای عاطفی است و پیشرفت تحصیلی بزرگترین عامل در جلوگیری از این انحرافات است.
ـ مسؤولیت پذیری را در کودکان افزایش می دهد. وقتی کودکی به تحصیل و مطالعه و آماده کردن تکالیف درسی توجه داشته باشد، به این خاطر است که در خود نسبت به مدرسه و درس، احساس مسؤولیت می کند. وجود چنین احساس مثبتی، نشانه رشد فکری و شناختی کودک است. اگر کودک به درس و مطالعه عادت کند، به ناچار باید از افراط در بازیگوشی و وقت کشی چشم بپوشد و مانند بزرگسالان خود را نسبت به انجام مسؤولیت هایش ملزم بداند. همین احساس به او بزرگی می بخشد و ارزش وجودی او را نزد خودش بالا می برد. این همان چیزی است که به آن احساس مسؤولیت پذیری می گویند.
بنابراین، پیشرفت تحصیلی نه تنها خود یک موفقیت است، بلکه نشان دهنده تلاش، انگیزه و پشتکار کودک است؛ عزت نفس و اعتماد به نفس او را افزایش می دهد، نیاز روانی او به محبت را برطرف می کند، احساس مسؤولیت پذیری را در او ایجاد می کند و تضمین کننده آینده روشن اوست. از این جهت، والدین همیشه دوست دارند، فرزندانشان عالی ترین نمره درسی را به دست آورند.
اما والدینی که بدون در نظر گرفتن شرایط لازم، فقط به فکر نمره بالای درسی کودک هستند، باید منتظر نتایج بد آن مثل ترس، اضطراب و نگرانی، پنهان کاری و توسل کودک به دروغ و در نتیجه، عادت کردن به صفت مخرب دروغ گویی باشند که والدین ناخواسته آن را در اختیار کودک خود قرار می دهند.
راهکارهای موفقیت کودکان در تحصیل
1ـ محیطی مناسب برای درس و انجام تکلیف او ایجاد کنید. محیط مناسب، محیطی آرام است که سروصدای تلویزیون، رادیو، تلفن، گفتگوی افراد، مزاحمت خواهر و برادر و غیره در آن نباشد و بطور کلی، چیزی باعث حواس پرتی کودک نشود. کودک باید عادت کند که مطالعه و تکالیف درسی اش را در محلی خلوت که دارای نور کافی است، انجام دهد. این امر به او کمک می کند هنگام مطالعه و نوشتن تکالیف درسی، از تمرکز کافی برخوردار باشد.
2ـ تکالیف درسی و مطالعه باید به موقع انجام شود. والدین باید یک زمان ویژه را در نظر بگیرند که کودک فعالیت های درسی خود را در آن زمان خاص انجام دهد. کودک باید یاد بگیرد تمام فعالیت های دیگر خود از قبیل بازی، تماشای تلویزیون و غیره را در آن زمان تعطیل کند. لازم است یک برنامه مکتوب برای این کار تهیه شود و زمان آن نیز مشخص گردد، تا وقتی زمان آن فرا می رسد، هم والدین و هم کودکان موقعیت را درک کنند، به طوری که کودک به انجام وظیفه اش تشویق شود. اگر در تعیین زمان تکلیف، از خود کودک نظرخواهی شود، بهتر است. توجه داشته باشید که زمان انجام تکلیف کاملاً باید به درس و مطالعه اختصاص داده شود، یعنی اگر مثلاً نوشتن با سرعت انجام شد، باید از باقی وقت برای مطالعه استفاده شود.
پس باید دقت کنید، هنگامی که زمان تکلیف فرا می رسد، کودک را متوجه کارش کنید و همه برنامه های جنبی او را تعطیل کنید. حتی اگر در آن زمان در منزل نیستید، توسط تلفن یا کمک گرفتن از همسایگان و آشنایان، بر این کار نظارت کنید. این قاطعیت و دقت، تأثیر روانی زیادی بر کودک و تشویق او به درس می کند.
بنابراین در راهکار دوم باید این کارها انجام شود:
ـ زمان بندی ساعت مطالعه به وسیله تهیه برنامه مکتوب؛
ـ تعطیل کردن برنامه های مزاحم؛
ـ اختصاص تمام وقت تعیین شده به مطالعه و عدم مبادرت به فعالیت های دیگر؛
ـ نظارت والدین بر کار کودک در ساعت مطالعه.
3ـ بچه ها باید تکالیف درسی را خودشان انجام دهند. گاهی بچه ها از سختی تکالیف شکایت دارند و توقع دارند والدین به جای آن ها قسمتی از تکالیف را انجام دهند. در این گونه موارد، باید بررسی کنید که آیا واقعاً این طور است یا به خاطر نداشتن اعتماد به نفس کافی از آن سر باز می زنند؟ در صورت اول، باید مهارت کافی را به او آموزش دهید، ولی در صورت دوم، احتیاج به تشویق و دلگرمی دارد تا آمادگی لازم را برای انجام تکالیفش به دست آورد. توجه داشته باشید، هرگز نباید تکالیف درسی او را به عهده بگیرید؛ زیرا اعتماد به نفس را در او تضعیف کرده و او را به این وضعیت عادت می دهید. حتی در صورتی که احساس کردید احتیاج به کمک دارد، ابتدا از او بخواهید راه حل پیشنهادی اش را ارائه کند، بعد درصدد تصحیح آن برآیید.
4ـ گاهی لازم است از کودکتان بخواهید هنگام انجام تکالیف درسی (اعم از مطالعه، نوشتن، نقاشی، کاردستی و غیره) ابتدا از تکلیفی که بیشتر مورد علاقه اش است، شروع کند، تا آمادگی بیشتری برای اتمام آن داشته باشد؛ زیرا برای شروع در انجام تکلیف درسی و دست کشیدن از بازی و سایر کارهای مورد علاقه کودک، نیاز به انگیزه قوی است که به وسیله آغاز کردن از تکالیف مورد علاقه، می توان انگیزه لازم را در او ایجاد کرد و لذت موجود در فعالیت های قبل از درس او را تا حدودی جبران نمود.
5ـ از انگیزه های خارجی برای تشویق کردن کودک به درس و مطالعه غفلت نکنید. معمولاً کودکان در سنی نیستند که اهمیت ذاتی درس و مطالعه را درک کنند، به همین جهت استفاده از تشویق برای ایجاد انگیزه در آن ها، بسیاری از مواقع لازم می شود. در اینجا، لازم است به طور مختصر، شرایط تشویق کردن کودک به درس را یادآور شویم؛ زیرا بدون در نظر گرفتن این شرایط، نتیجه تشویق معکوس خواهد شد:
ـ تشویق کودک نباید مستلزم صرف وقت و هزینه زیاد باشد، وگرنه به جای اینکه وسیله باشد، هدف می شود.
ـ تشویق باید برای کودک جذاب باشد تا بتواند انگیزه کودک را بالا ببرد. به طور مثال، تماشای تلویزیون و فیلم، شرکت در فعالیت های خانوادگی، گذراندن وقت با دوستان، رفتن به رستوران همراه با خانواده، شرکت در جشن تولد دوستان و مانند آن، می تواند از بهترین تشویق ها برای کودک باشد.
ـ تشویق باید به طور مستمر باشد، زیرا معمولاً با یکی دو بار ارائه مشوق، نتیجه ای حاصل نمی شود.
باید والدین این آمادگی را داشته باشند که با توجه به رفتارهای فرزندشان، آن ها را به طور مستمر و برای چندین روز تشویق کنند. البته برای مستمر شدن تشویق، می توان از تحسین هم استفاده کرد. به هر حال، برای این که بتوان انگیزه کودک را در درس و مطالعه افزایش داد، لازم است در تشویق او استمرار نشان دهیم و منتظر نتیجه فوری نباشیم.
ـ پس از این که تشویق ها تأثیر گذاشت، لازم است آن ها را مرحله به مرحله کاهش دهیم و اجازه ندهیم بچه ها نسبت به تشویق شرطی شوند، یعنی طوری شود که اگر تشویق قطع شد، فعالیت آن ها هم قطع شود. شما می توانید با کاهش دادن تدریجی تشویق، روحیه مسؤولیت پذیری را در آن ها به وجود آورید.
ـ تشویق ها باید در اختیار والدین و مربی باشد. گاهی بچه ها نسبت به یک محرک تشویقی، شرطی می شوند و می خواهند به وسیله آن، اعمال قدرت کنند. مثلاً می گویند: من درس هایم را مطالعه نمی کنم و تکالیفم را انجام نمی دهم، مگر آن که مرا به رستوران ببرید. در این مواقع، باید فوراًبه آن ها بفهمانید که آن ها اجازه تهدید شما را ندارند. حتی اگر لازم باشد، محدودیت های جدی برای آن ها در نظر بگیرید تا وضعیت به وجود آمده، تغییر کند.
راهکارهای اصلاحی
کودکان گاهی به دلایلی، در انجام تکالیف درسی شان اهمال می کنند و از انجام آن سرباز می زنند.
مرحله اول: باید مواظب باشید هیچگاه به بچه ها برچسب منفی نزنید. گفتن سخنان زیر و امثال آن به کودک به معنای برچسب زدن است:
ـ تو هیچوقت نمی توانی تکالیفت را درست انجام دهی!
ـ چرا نمی توانی مثل خواهرات یا برادرت یا دوستت یا... باشی!
ـ مشقی که نوشته ای، چرا اینقدر زشت است!
اگر دقت کنید، می بینید در هر یک از جملات فوق، نوعی بر چسب زدن و نسبت دادن صفتی منفی است که با نسبت دادن آن به کودک، باور می کند که واقعاً دارای عیب و نقصی است و نمی تواند آن را برطرف کند. در نتیجه اعتماد به نفس و انگیزه وی برای جبران ضعف درسی اش از بین می رود.
بهترین کار در این مواقع، همانطور که در بخش اول هم گفتیم، پشتیبانی مستمر و تشویق دائمی کودک به درس است. باید کوچکترین پیشرفت کودک ضعیف را تشویق کنید، نه این که تحسین و تشویق خود را فقط برای نمره بیست ذخیره کنید. سعی کنید هر شب تکالیف او را ببینید و موارد مثبت را دقیقاً شناسایی و سپس تشویق کنید و موارد منفی را با تذکری کوتاه یادآور شوید. مثلاً در موارد مثبت، بگویید: «من از این که تکالیفت را بدون جر و بحث یا بدون خط خوردگی، و... انجام داده ای، جداً از تو ممنونم». این دقت و ریزبینی شما به کودک می فهماند که چقدر مورد توجه شماست. بهتر است برای این که تحسین بر کودک اثر قوی تر داشته باشد، مادر موفقیت کودک در انجام تکلیف و درس را به پدر بگوید و او هم جدا گانه فرزندش را تشویق و تحسین کند.
مرحله دوم: اگر تشویق و تحسین شما تأثیری نگذاشت و باز هم فرزندتان کم کاری کرد، باید رفتارهای قاطعانه داشته باشید. یعنی بدون این که کمترین ضعفی از خود نشان دهید، از خواسته خود ذره ای چشم پوشی نکنید و بلکه درصدد وادار کردن کودک به درس شوید.
رفتارهایی از قبیل: التماس کردن به کودک، سؤال های بی هدف پرسیدن، مبهم سخن گفتن، تحقیر کردن، خصمانه صحبت کردن و مانند آن، از جمله رفتارهای نادرستی است که روی بچه ها تأثیر منفی می گذارد و از قاطعیت شما در برابر کودک می کاهد. اغلب والدین هنگام برخورد با مشکلات تحصیلی کودکان، با آن ها مشاجره و بگومگوی زیادی می کنند، در حالی که این کار اوضاع را بدتر می کند. گاهی بچه ها در پاسخ به اعتراض والدین، بهانه تراشی می کنند و مسائل دیگری را مطرح می نمایند تا بحث را منحرف کنند و همانطور که گفتیم، آن را به مشاجره بی فایده و اعصاب خورد کن تبدیل کنند. به طور مثال، اعتراض والدین را ناعادلانه می دانند، بهانه تماشای تلویزیون می آورند و موارد دیگری از این قبیل.
در این موارد والدین باید آرام و قاطع، فقط یک جمله را تکرار کنند: «من از تو می خواهم تکلیف درسی ات را انجام دهی». اگر والدین این جمله را قاطعانه و با آرامش بیان کنند و به بحث های دیگری که او پیش کشیده، اصلاً توجهی نکنند، نه تنها وارد مشاجره های بی فایده و عصبی کننده نشده اند، بلکه خواسته شان را روشن و قاطع به او منتقل کرده اند. باید این گونه واکنش آن قدر ادامه داده شود تا کودک تسلیم شده، دست از بهانه تراشی بردارد.
مرحله سوم: اگر راهکار فوق (مرحله دوم) نیز در بچه تأثیر نگذاشت، باید روش دیگری را انتخاب کنید. در این مرحله باید بر شدت قاطعیت خود بیفزایید. برای این کار، باید بسیار آرام و قاطع به کودک بگویید: «تو مخیّری یکی از دو راه را انتخاب کنی، یا تکالیف درسی ات را در زمان آن تمام می کنی، یا باید از تمام امتیازاتت مثل بازی، تماشای تلویزیون، بیرون رفتن از منزل، تلفن به دوستان، پاسخ دادن به تلفن دوستان و... چشم پوشی کنی». این گونه تهدید کردن، تأثیر زیادی در تغییر رویه کودک دارد.
توجه داشته باشید، تهدیدهای بی معنا و مبهم مثل این که: «اگر تکلیفت را انجام ندهی، می دانم با تو چکار کنم»، یا «تو را سرجایت می نشانم»، تأثیری ندارد. همچنین این نکته را در نظر بگیرید که اگر کودک با داد و فریاد یا گریه کردن یا بی تفاوتی، قصد تهدید شما را داشت، به هیچ وجه تسلیم نشوید، بلکه آرام و محکم، خواسته تان را پیگیری کنید. مطمئناً او پس از مدتی تسلیم می شود و روش خود را تغییر می دهد.
شما با استفاده از این روش، هم او را مستقیماً مجبور به انجام تکلیف نکرده اید و هم با مخیر کردن او بین این دو کار، در نهایت، تصمیم به انجام تکلیف را بر عهده خود او گذاشته اید و به این طریق هم حس مسؤولیت پذیری او را تقویت کرده اید و هم اعتماد به نفس او را افزایش داده اید و هم با کمترین دردسر، مشکل به وجود آمده را برطرف نموده اید.
در فضائي كه همه چيز نامريي است و هيچ رد و نشاني از مجرمين بر جاي
نميماند، عملياتي صورت گرفت که پرده از یک جنایت فرهنگی گشود. عملیاتی که
دست مدیران، دستاندرکاران و بسياري از سرشاخههاي يك شبكه گسترده
ضداخلاقی و ضدارزشی را در داخل و خارج كشور نمايان ساخت.
ناتوی فرهنگی و نخهای نامريی
بهار
سال گذشته، وقتی نخستین وبسایت ضداخلاقی و حاوی مطالب مستهجن، از سوی
نیروهای سپاه رصد شد و مدیرانش دست بسته روی میز محاکمه نشستند تا جوابگوی
سؤالهاي قانون باشند، بسیاری از خانوادهها با خواندن گزارشها و خبرهای
مربوط به فعالیتهای منافی عفت این گروه، شوکه شدند.
درد ماجرا
زمانی بیشتر شد که کار قانون تنها با دستگیری 2 یا 3 گروه از این افراد که
با عنوان "مضلین" معرفی میشدند، پایان نیافت و طی عملیات مستمر سربازان
گمنام مرکز مبارزه با جرائم سازمان يافته سایبری سپاه پاسداران، دهها نفر
به جرم انجام فعالیتهای ضدارزشی، اخلاقی، ديني و مغایر با مبانی اسلام
پای میز قانون و محاکمه نشستند.
آنچه مسلم است، هدف و روند
فعالیتهای این وبسایتها از سوی عواملی رهبري ميشود که با ترویج روابط
تعریف نشده در جامعه ایراني و مخدوش ساختن روابط خویشاوندی سعی در، از
همگسستن کانون گرم خانوادهها و ایجاد هرج و مرجهای اجتماعی در جامعه را
داشتهاند. یکی از فرماندههان سپاه در بازخوانی اعترافهاي برخی از این
دستگیرشدگان به این همین نکته اشاره و میگوید: «آنها در اعترافهايشان
ميگفتند كه ما تنها راه مقابله با جمهوري اسلامي را سست كردن باورها
ميدانيم و با راهاندازي اين وبسايتها ميخواستيم قداست خانوادههاي
ايراني را بشكنيم.»
جهانی شدن یا جهانی نشدن؛ مسئله این است
عباس
رجبی، استاد دانشگاه و روانشناس، درباره دلایل راهاندازی این
وبسایتها و علل متوسل شدن گروههاي مختلف به این روش، برای ایجاد شکاف در
جامعه و خانوادههاي ايراني، مطالب جالبی را بر اساس علم روانشناسی بيان
میکند. وی میگوید: «امروز مفهومی با عنوان "جهانی شدن" در جهان مطرح است
که سعی دارد تمام مردم را به سمت یکی شدن پيش ببرد. این موضوع در ذات خود و
به ظاهر مسئله خوبی است و گزينههای مثبت بسیاری را به همراه دارد، اما
باید دید که چه کسی بیش از سایرین برای تحقق این هدف تلاش میکند و در این
مسیر چه خواستههایی را به عنوان هدفهاي خود مطرح میسازد. گاهی جهانی شدن
و "یکی شدن" در اقتصاد است که خود را به صورت امور واحد در اقتصاد جهان،
نشان میدهد. یعنی تحقق این موضوع که همه مردم کرهي زمین، با واحد پولی
مشترک سروکار داشته باشند و از همین راه هم زندگیشان را بگذرانند، مطرح
است. اما گاهي مفهوم "جهاني شدن" در بحث فرهنگ مطرح ميشود كه خود مباحث
متفاوت ديگري را به دنبال دارد. به ویژه در جوامع دینی و مذهبی این
تفاوتها بارزتر است؛ بدین ترتیب مفهوم "جهاني شدن"، عقاید و باورهای افراد
به ویژه جوانان را تحت الشعاع خود قرار میدهد.»
ادامه مطلب
دغدغه بسیاری از والدین این است که آیا میتوانند با فرزندانشان درباره موضوع پیچیدهای چون خدا صحبت کنند؟ آیا بچهها را میتوان با مفاهیمی چون خدا، پیامبر، جهان آخرت، آفرینش و هستی، تکلیف، عبادت و مانند آن آشنا کرد و درباره آنها بحث کرد؟
حرف زدن درباره خدا از این جهت حائز اهمیت است که میتواند بهترین راه برآوردن مهمترین نیازهای کودکان باشد،
زیرا کودکان بیش از بزرگسالان خود و اطرافیانشان را نیازمند به تکیه گاه
قوی و مهربانی میبینند که قادر است همه آرزوهای آنها را برآورده سازد.
فایده دیگر صحبت کردن درباره خدا از این جهت است که همه چیز را در دنیا
توضیح میدهد: زیبایی طبیعت، تولد نوزاد یا مرگ یک دوست، که با این توضیح
(مرتبط کردن رویدادهای طبیعی به خدا) نوعی احساس شگفتی نیز همراه است، زیرا
روح کودک به دنبال عجایب و اسرار میگردد و زمانی که برای پرسشهای کلیدی
خود پاسخی منطقی مییابد، احساس آرامش میکند. وقتی کودک حوادث تلخ و
شیرینی از این قبیل را با خدا مرتبط بداند، هم در شناخت خود نسبت به خدا
عمیقتر میشود و هم روح او که به دنبال عجایب و اسرار است، ارضاء میشود.
همچنین حرف زدن درباره خدا، به کودک احساس امنیت میدهد، زیرا خدا جاودانی و
مافوق همه تغییرات است و در دنیایی که همه چیز آن زودگذر است، اعتقاد به
خدا میتواند بهترین حامی و راهنمای اخلاقی کودک باشد. و بالاخره، توجه به
خدا و احساس نیاز به او، مایه آرامش روح و روان کودک میشود، زیرا این
احساس در فطرت و نهاد انسان از کودکی قرار داده شده و طبق فرمایش پیامبر
اسلام، کودک مادامی که اطرافیانش او را از پرستش خدا باز نداشتهاند، دارای
فطرت خداپرستی و ایمان است.متأسفانه با وجودی که خداشناسی برای کودکان و
فرزندان یک ضرورت مهم و نقطه عطفی در زندگی آنان است، والدین از این موضوع
غافلند و به ضرورت آن توجه کافی ندارند. آنان انرژی کودکان را صرف انواع
آموزشها و کلاسها از قبیل کلاس زبان، موسیقی، کامپیوتر و... میکنند، اما
از درس ایمان غافلند. در حالی که زندگی کودک در سایه ایمان مفهوم پیدا
میکند. گمان والدین این است که آموزش خدا و اعتقادات دینی، برای کودک
ضرورتی ندارد و این کار وظیفه آنان نیست و کودکان خود باید با وسعت دادن به
معلومات و گزارههای ذهنی، به سطحی از معرفت و دانش برسند که ضرورت اعتقاد
به خدا را درک کنند و این در زمانی است که آنان به سن جوانی میرسند، غافل
از اینکه کودکان توان درک این مفاهیم را دارند و در این شرایط اگر با آنها
درباره خدا به طور صحیح و منطقی صحبت نشود، سعی میکنند اعتقاد به خدا را
در اعمال و رفتارهای والدین بیابند، زیرا آنچه والدین بدان عمل میکنند،
بیش از آنچه میگویند روی ذهن کودک تأثیر میگذارد، یعنی کودک زمانی بیشتر
با خدا آشنا میشود که اعتقادات مذهبی را به طور عملی در زندگی والدین
ببیند. حال اگر عمل والدین مطابقت چندانی با دین نداشته باشد، کودک درک
صحیحی از دین پیدا نمیکند. اینجاست که ضرورت آموزش صحیح دین به کودکان،
بیشتر روشن میشود. برای این که کودکان درک صحیحی از خدا داشته باشند، لازم
است به آنها اجازه دهید آزادانه درباره خدا گفتوگو کنند؛ زیرا بهترین
راه ارتقای معنویت در کودکان، راحت و آشکار حرف زدن از خداست. اصل علمیای
که اکثر روان شناسان آن را تأیید میکنند، این است که بگذارید بچهها خود
گفتوگو را هدایت کنند و عقایدشان را بگویند و بعد با سؤال کردن از نظرات
شما، موضوع را پیگیری کنند.
اگر پیشفرضی درباره رشد، درک و برداشت کودک
از خدا، در هر مرحله سنی او داشته باشیم، با اطمینان بیشتری میتوانیم به
او کمک کنیم. در این جا به مراحل رشد روانی کودک و این که در هر مقطع چگونه
باید با او درباره خدا حرف بزنیم، اشاره میکنیم:
1 تا 3 سالگی
یادمان
باشد که بذر ایمان از همان سالهای اولیه زندگی کاشته میشود. بنابراین
خداشناسی در این سن اهمیت زیادی دارد. کودکان نوپا میتوانند کلماتی را که
از مفاهیم مقدس برخوردارند یاد بگیرند. در ابتدا، آموزش باید از کلماتی
مانند: قرآن، خدا، پیامبر و امام آغاز شود. اگر بچهها به سادگی با این
کلمات مأنوس نشوند، بعدها پایهای برای آموزش مفاهیم بزرگ نخواهند داشت.
همچنین باید اعتقاد به عشق و محبت را در آنها تقویت کنید؛ این مهمترین
چیزی است که خدا را به کودکان خردسال میفهماند. به آنها بگویید که خداوند
دوستشان دارد و همواره از بچهها مراقبت میکند. نکته دیگر این که کودک به
این جهت که یکی از وابستهترین موجودات دنیاست، در تأمین نیازهای خویش، به
والدین وابستگی کامل دارد. اگر کودک از این جهت مشکلی نداشته باشد و
والدین در محبت و توجه به او از چیزی فروگذار نکنند، از اعتماد به آن ها،
اعتماد و توکل به خدا را نیز میآموزد.
3 تا 5 سالگی
در این
مرحله این سؤال غلط است که: «چه طور کودک را وادار کنم به خدا اعتقاد پیدا
کند؟»، چه اینکه این اعتقاد درونی به صورت اجمال، در فطرت و آفرینش او وجود
دارد. پرسش صحیح این است که: «چطور به او نشان دهم که خدا در زندگی اش
حضور دارد؟» زمانی که بچهها در برابر شگفتیهای اطرافشان حیرت زده
میشوند، از چیزی ناراحتند یا شادی ناگهانی را تجربه میکنند، زمینه فکری
شان برای این مسئله آماده است و شما میتوانید حضور خدا را با حرف زدن در
این باره، به آنها نشان دهید. مثلاً وقتی کودک 5 ساله شما از مرگ
پدربزرگش غمگین و تعجبزده است، از شما میپرسد: پدر بزرگ پس از مرگ چه
میکند؟ آیا او در بهشت است؟ او در واقع به اطمینان خاطر نیاز دارد. در
پاسخ به او بگویید: تو چه فکر میکنی؟ او احتمالاً در پاسخ میگوید: پدر
بزرگ الآن در بهشت در کنار فرشتگان است. شما در این هنگام نظر او را تأیید
کنید. همچنین وقتی کودک در تولد فرزند جدید اظهار خوشحالی یا شگفتی میکند،
به آسانی میتوانید خدا را به او نشان دهید. یا هنگام خوردن غذا، برای او
توضیح دهید که این غذاها از جانب خداوند است، و ما باید از او سپاسگزاری
کنیم. آنگاه همگام با کودکتان، مراسم شکرگزاری را به جای آورید.در فاصله
سنی 3 تا 5 سال، کودکان خدا را غالبا موجودی چون یک رهبر روحانی میدانند.
چنین برداشتی به این پرسشها میانجامد: «آیا خدا میخوابد؟ خدا کجا زندگی
میکند؟ غذای او چیست؟» برای فیصله دادن این موضوع و ارضای حس کنجکاوی و
تخیل کودک، جوابی صادقانه به او بدهید، مثلاً بگویید: «نمی دانم.» به یاد
داشته باشید، کودک در سنی نیست که بتواند چیزی بیش از این پاسخ اجمالی، درک
کند. اما اگر در پاسخ به او بگویید: خدا چیزی نمیخورد و جا و مکانی
ندارد، نه تنها قانع نمیشود بلکه دچار سردرگمی بیشتری میشود.بعد شما از
او سؤالاتی بکنید که نسبت به گفتوگو علاقه مند شود. به خاطر داشته باشید،
همیشه سؤالات او را جدی بگیرید و هرگز مورد تمسخر قرار ندهید. بچهها
نمیتوانند منتقدانه فکر کنند و صحبتهای شما را مورد ارزیابی قرار دهند.
بنابراین وقتی با کودک پیش دبستانی درباره خدا حرف میزنید، کارشناس
شمایید؛ دقت کنید حرفی نزنید که بعدها پشیمان شوید. مثلاً اگر به او
بگویید: «هر وقت بدرفتاری کنی، خدا عصبانی میشود.» او خدا را در تخیل خود
پدر عصبانی مجسم میکند که آماده است او را برای هر اشتباهی تنبیه کند.
6 تا 10 سالگی
کودکانی
که تازه به مدرسه میروند، برای محک زدن نظریههای دیگر، شروع به پرسشهای
منطقی درباره خدا میکنند. «آیا خدا باعث مرگ میشود؟ آیا هر کاری انجام
بدهم، خدا میفهمد؟» مهم آن است که والدین ضمن پاسخ دادن به این سؤالات، به
کودک کمک کنند به خدا اعتقاد صحیحی پیدا کند. گاهی حوادث طبیعی مورد سؤال
کودک قرار میگیرد، مانند: زلزله، توفان، بیماری، مرگ، نقص عضو و از این
قبیل. اگر کودک بپرسد: «چرا این شخص نابیناست؟» یا از علت مرگ کسی بپرسد،
والدین باید مواظب باشند این امور را مستقیما منتسب به خدا نکنند؛ زیرا
کودک از خدا مفهوم ترسناکی در ذهن خود ترسیم میکند که افراد را کور یا فلج
یا مریض میکند و حتی آنها را میکشد. در این گونه موارد، بهتر است پاسخ
علمی به سؤالات داده شود و به علتهای طبیعی آنها اشاره شود. راه دیگر
برای برقراری ارتباط شخصی بین بچههای دبستانی و خدا، خواندن داستانهای
مذهبی برای آن هاست. آنها میتوانند اساس این داستانها را در زندگی
روزمره خود به کار گیرند؛ خصوصا اگر آنها را به گفتوگو و طرح سؤال ترغیب
کنید. داستانهای مذهبی را طوری انتخاب کنید که به کودکان نشان دهد که خدا
در تمام طول زندگی با آن هاست.
دوران پیش از نوجوانی
نوجوانان کم سن
و سال، هنگام گذر از دوران کودکی، دچار تغییرات شگرف جسمی و روانی میشوند
و به سمت آزادی بیشتر حرکت میکنند. وقتی آنها وجود خدا را درک میکنند،
او را منشاء نظم در جهان میبینند. به علاوه، آنها میخواهند ارتباط خدا
را نه تنها با خوبیها، بلکه با بیعدالتی و رنج نیز درک کنند. پس باید به
آنها گفت: «خداوند برای ما مصیبت نمیفرستد، بلکه به ما قدرت میدهد بر آن
غلبه کنیم. خدا میل کمک به دیگران را در وجود ما به ودیعه گذاشته
است».توضیحات شما هر چه باشد، آنها منتظرند تا ببینند آیا خودتان واقعا به
آنچه میگویید، معتقدید یا نه. پس بگذارید بچهها بدون هیچ ریاکاری شاهد
احساس واقعی شما باشند و حتما درباره تلاشهای خودتان برای دستیابی به
ایمان محکم با آنها حرف بزنید.
نوجوانی
در این سالها،
نوجوانان به آنچه اطرافیان در طول زندگی درباره خدا گفتهاند، فکر میکنند.
گاهی نیز نسبت به تعالیم مذهبی تردید دارند یا اعتراض میکنند. در چنین
حالتی، والدین باید از سخنرانی اجتناب کنند و یادشان باشد که تردید مقدمه
ایمان است و پرسیدن و اعتراض کردن همواره مفید است. باید با نوجوانان طوری
درباره خدا حرف زد که با مشکلاتشان مرتبط باشد. وقتی نوجوانان احساس
بیارزشی یا ناامنی میکنند، این پیام را به آنها بدهید که هر انسانی نزد
خدا ارزش بسیار دارد. به عبارت دیگر، خداوند همان قدر که یک دختر زیبا و
ثروتمند را دوست دارد، یک دختر نازیبا و فقیر را هم دوست دارد. زمانی که
نوجوانان با فشار مداوم هم سن و سالهای خود به انجام کارهایی چون استفاده
از مواد مخدر، دزدی و سایر اعمال خلاف مواجه میشوند، شما میتوانید از خدا
به عنوان معیاری مطلق برای سنجش اعمال انسانها حرف بزنید: «خداوند بر
کارهای درست و غلط ما نظارت دارد و به همان اندازه به ما پاداش یا جزا
میدهد».شما میتوانید نوجوان را آگاه کنید که باید در برابر این فشارها
بایستد و بر احساسات خود غلبه کند و تصمیمات اخلاقی درست بگیرد.
نتیجه گیری:
یاد
دادن خداپرستی به بچه ها، مثل یاد دادن دوچرخه سواری است. شما ابتدا
دوچرخه را راه میاندازید، بعد وقتی بچه میخواهد پا بزند، او را روی
دوچرخه نگه میدارید. در نهایت خود اوست که باید دوچرخهسواری کند. بهترین
کار شما این است که از سنین پایین شروع کنید. اعتقادات خود را برای او
بگویید، برایش مثال بیاورید و ایمانتان را در اختیار نیاز کودک به شناخت و
درک خدا قرار دهید. به این ترتیب، نیروی معنوی و اخلاقی قدرتمندی به آنها
میدهید که یک عمر دوام خواهد آورد.
منابع:
1 کلیدهای آموختن به کودکان درباره خدا، دکتر ابویص یاب، ترجمه حاجی زاده.
2. ویتامینهای عشق با فرزندان، منصوره آرام فرد، احمد حلت.
3. The secret of haPPiness , K.V.Kreislen
همايش آموزشي "حجاب و عفاف"در تاريخ 7/9/89 با حضور 180 نفر از خواهران كارمند دانشگاه شهيد چمران اهواز، به همت واحد خواهران نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري دانشگاه، در سالن اجتماعات دانشكده كشاورزي برگزار گرديد.
سركار خانم دكتر نيره قوي، استاد دانشگاه و مشاور فرهنگي سياسي رییس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، بعنوان سخنران اين همايش، به بررسي و چگونگي پوشش از زاويه فطرت، تمدن هاي بشري و همچنين اديان مختلف (زردشت، يهود، مسيحيت و اسلام) پرداختند.
در اين برنامه كتاب"حجاب و نقش آن در سلامت روان" نوشته عباس رجبي، به شركت كنندگان اهدا گرديد.
حجاب و قانونمندى روابط زن و مرد در قرآن
ماهنامه یاس ، فروردین 1387

بىشك، پوشش زن در برابر مردان نامحرم، يكى از ضروريات دين اسلام است كه درباره جنبه اسلامى آن نمىتوان ترديدى به خود راه داد. در قرآن كريم و روايات وارده از پيامبر اكرم (صلىاللهعليهوآله)و ائمه معصومين (عليهمالسلام) و نيز در كلمات فقها، به وجوب و كيفيت آن تصريح شده است.
حجاب در اديان گذشته نيز وجود داشته است، ولى اين حكم در دين اسلام بسيار مترقىتر است، زيرا در اين دين، از افراط و تفريطهايى كه در مورد پوشش زنان در اديان و اقوام گذشته وجود داشته، اجتناب شده و براى حجاب، حدى متناسب با غرايز انسانى در نظر گرفته شده است. حجاب اسلامى به معناى حبس زن در خانه و دورى از شركت در مسائل اجتماعى نيست، بلكه بدين معناست كه زن در معاشرت خود با مردان بيگانه عفت و حيا پيشه كند، موى سر و اندام خويش را بپوشاند و از جلوهگرى و خودنمايى بپرهيزد.
مرحوم شهيد مطهرى در اين باره مىفرمايد: «اسلام مىگويد: نه حبس نه اختلاط، بلكه حريم. سنت جارى مسلمين از زمان رسول خدا همين بوده است كه زنان از شركت در مجالس و مجامع منع نمىشدند، ولى همواره اصل «حريم» رعايت شده است. در مساجد و مجامع، حتى در كوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است.»
ادامه مطلب
عوامل افزایش سن ازدواج و راهبردهاى کاهش آن
ماهنامه شمیم یاس ، شماره 39 خرداد 1385
ازدواج یکى از بهترین نیازهاى آدمى است که دین مقدس اسلام به آن اهمیت فراوانى داده است و آن را از بهترین سنت هاى دینى شمرده که مایه برکات بى شمارى است. از نظر قرآن، ازدواج مایه آرامش روح و روان آدمى است، که این خود از نشانه هاى رحمت و بزرگى خداوند است.1 تشویق اسلام به ازدواج خصوصاً در سن جوانى، و کراهتِ اسلام از تجرّد و رهبانیت، در بسیارى از سخنان معصومین آمده است. آثارى چون بزرگداشت سنت پیامبر2، قرار گرفتن در ولایت و حمایت خداوند3، به خشم آوردن شیطان4، کامل شدن ایمان جوانان5، زیاد شدن روزى6، و مانند آن از برکات ازدواج، در کلام معصومین شمرده شده است. همچنین تأخیر در امر ازدواج در بعضى روایات مردود دانسته شده و تأکید شده است، هیچ چیز نباید باعث تأخیر انسان در ازدواج شود، حتى اگر فقر باشد.7 در روایتى مردان بدون همسر را سرزنش مى کند و تجرد را سبب شرور شدن مى داند8 و در روایت دیگر به کسانى که صاحب دخترند سفارش مى کند در ازدواج دخترانشان تعجیل کنند، که در این جا متن کامل روایت را براى خوانندگان محترم عرضه مى داریم ...
ادامه مطلب
ماهنامه یاس ، شماره 32
بنابر گواهى متون تاريخى، در اكثر قريب به اتفاق ملتها و آيينهاى جهان، حجاب در بين زنان معمول بوده است؛ هر چند در طول تاريخ، فراز و نشيبهاى زيادى را طى كرده و گاهى با اعمال سليقه حاكمان، تشديد يا تخفيف يافته است، ولى هيچگاه بطور كامل از بين نرفته است. مورّخان به ندرت از اقوام بدوى كه زنانشان داراى پوشش مناسب نبوده ويا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مىشدند، ياد مىكنند.
ادامه مطلب
حيا و خودآرايي و نقش آنها در سلامت روانی زن
خبرگزاری فارس / تاریخ انتشار: 4 تیر 1386
مقدّمه
زنان به عنوان نيمي از پيكره جامعه نقش بسيار مهمي در ايجاد و
گسترش عفّت، پاكدامني و اخلاق در بين جوامع بشري دارند. عفّت و حياي زن،
كه يكي از مهمترين عوامل حفظ و بقاي عفّت عمومي است، نه تنها در تمام
اديان و مذاهب الهي مورد تأكيد قرار گرفته، بلكه عقول و افكار بشري نيز آن
را مورد تأييد قرار دادهاند.
از نظر اسلام، اهميت اين موضوع به حدّي
است كه برخي روايات آن را «تمام دين» ميدانند. در روايتي از پيامبر
اكرم(صلي الله عليه و آله) آمده كه فرمودند: «اَلْحَياءُ هُوَ الدينُ
كُلُّهُ»؛ حيا تمام دين است.1
امام علي(عليهالسلام) نيز در مورد
عفّت و پاكدامني ميفرمايد: «عفّت و پاكدامني منشأ هر خيري است.» به
همين منظور، در تمام اديان و مذاهب آسماني، «اَلعِفَّةُ رَأسُ كُلِّ
خَيْر»2 قوانين گوناگوني براي حفظ و بقاي عفّت و حياي عمومي وضع شدهاند،
كه «حجاب» و پوشش زن از جمله آنهاست.
ادامه مطلب


